
هو
من کیم آوای تاری ، چنگ و دف ...... من همان سازم که بی پرده نهانم
در شبی تاریک و حزن آلوده غم ...... من همان اشک و حدیث دیدگانم
من نمیدانم که شاید روزگارانی ...... بباید نغمه ای سازم دگر از مردمانم
من گهی موسی گهی عیسی گه ابراهیم ادهم ...... در تمام قرنها من همان آوای ساز بی نوایم
من کیم ، وامدار یک نگاه در عالم هستی ...... گهی در خواب گهی بیداری و من یک بی مکانم
من کیم ، یک موج غفلت در تلاطم های هستی ...... در رهی افتاده پائی ، وامدار این مکانم
می توانم اندکی باشم به زیر آفتاب روزگاران ...... یا که شاید ابرکی بر روی چشم دیگرانم
من همانم ، طلعتم ، جامم ، شرابم ...... من تلاطم ، موج خون ، افسانه های این و آنم
قاصدک
پاینده باشید یا حق