
به نام او
بازی یلدا
من هم به بازی توسط جاوید دعوت شدم . در مورد بازی باید بگم که هر کس میتونه ۵ تا از کارهائی رو که کرده و تا حالا کسی از اون کارهاش خبر نداره رو بگه ... خوب این دفعه قرعه به نام من افتاد
۱- توی بچگی نمیدونم چی شده که یه بار تصمیم گرفتم خودم رو بکشم اولش فکر کردم راحته ، برحسب چیزهائی که دیده بودم اومدم وصیت نامه ام رو هم نوشتم ، چیزی نداشتم غیر از چند تا اسباب بازی که اونها رو هم هدیه داده بودم به داداشم ... خلاصه یه چاقو برداشتم و اول گذاشتم روی شکمم ولی دیدم حال نمیده و گذاشتم روی گردنم ولی هر کار کردم نشد !
۲- باز هم توی کودکی یهبار که مامانم نبود یکی از ظرفهای آشپزخانه رو که کریستال بود و شاید ۳۰-۴۰ هزار تومن به پول الان ( البته اگه پیدا بشه ) قیمت داشت رو شکستم ولی مامانم همیشه فکر کرد که توی خونه یکی از اقوام جا مونده
۳- ۳-۴ سال پیش داشتم توی خیابون قدم می زدم که یهو دیدم یه ماشین با عجله اومد طرفم و آدرس یه بیمارستان رو می خواست بعد از اینکه آدرس رو دادم فهمیدم اشتباه بوده و مدتی رو که طول می کشید اون ماشین به بیمارستان برسه دو برابر کردم که هنوز عذاب وجدان دارم
۴ - .......----....................................................---..........................
۵ - هیچ موقع به بابا و مامانم از ته دل نگفتم که چقدر دوستشون دارم
من هم بر اساس قوانین بازی ۵ نفر رو دعوت می کنم که امیدوارم حتما ادامه بدهند .
۱- سامی ۲ - نصیر ۳ - امین ۴ - کوچک ۵ - صدری
پاینده باشید یا حق
هو
بم یه روزی به تاریخ ۵/۱۰/۸۲ ساعت ۵:۲۸ لرزید ، لرزشی که قیامتی را به وجود آورد
سال گذشته با جاوید برنامه ریختیم و رفتیم بم توی یه دونه کانکس که بچه های بی سرپرست رو نگه داری می کرد ، بمی رو دیدیم که هنوز زلزله داشت ، زلزله هایی توی دل آدمهاش و چه زود این ۳ سال گذشت !!!