
یادش بخیر تابستان سال ۸۲ بود
از اینجا به شوق دیدار آرامگاه مرحوم مهدی اخوان ثالث راهی مشهد شدم
توی راه همش شعرهای اخوان رو با خودم زمزمه می کردم
"سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر...
یکی راه راحت و شادی
به ننگ آغشته اما رو به شهر و آب و آبادی
دو دیگر راه نیمش ننگ نیمش نام
اگر سر برکنی غوغا ، اگر دم درکشی آرام
سه دیگر راه بی برگشت بی فرجام...."
تا اینکه رسیدم روز بعد به هوای دیدار یار راهی طوس شدم
آرامگاه فردوسی با چه شکوه و عظمتی
به ناگاه چشمم به یک تابلوی آبی رنگ کوچک خورد که نوشته بود
" به طرف آرامگاه مهدی اخوان ثالث"
لرزان لرزان به دنبال آدرس گشتم
ناگهان میان یک محوطه که با گلهای اطلسی پوشیده شده بود به یک سنگ قبر کوچک رسیدم
یک سنگ کوچک با ابعاد ۹۰*۶۰ که روی اون نوشته بود
"آرامگاه مرحوم مهدی اخوان ثالث"
یه مکث کردم باورم نمی شد که اینجا محل دفن اخوان باشه
با ناباوری تمام نشستم کنار سنگ قبر
آخه مگه میشه این همه بزرگی تنها در زیر این سنگ کوچک خوابیده باشه
بغض گلوی من رو فشار می داد و جلوی اشک چشمم را نمی تونستم بگیرم
"خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را َ تارشان با پود .
من به هر سو می دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم ، تلخ
و خروش گريه ام ، ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فرياد ، ای فرياد ، ای فرياد .
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد اين آتش
نقشهايی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسوای بی ساحل .
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هايی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان ها
روزهای سخت بيماری .
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذيانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبک شب .
من به هر سو می دوم ، گريان از اين بيداد
می کنم فرياد ، ای فرياد ، ای فرياد .
وای بر من ، همچنان می سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
و آنچه دارد منظر و ايوان .
من به دستان پر از تاول
اين طرف را می کنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش ،
زآن دگر سو شعله برخيزد ، به گردش دود .
تا سحرگاهان که می داند ، که بود من شود نابود .
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آيا هيچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسايگانم از پی امداد ؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد .
می کنم فرياد ، ای فرياد ، ای فرياد ...
مهدی اخوان ثالث - ۱۳۳۳ "