تبليغاتX
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384
یا هو

اومدم یه خورده فاز رو عوض کنم

چند وقت پیش با یکی از دوستام به اسم مهدی داشتیم در مورد فیلم "نفس عمیق" با هم صحبت می کردیم که مهدی یه بحث جالب رو پیش گرفت در مورد تاس بازی خدا ، راستش رو بخواین الان دقیق یادم نیست که اون اصل اسمش چی بود یه بحث بوده بین اینشتین و یکی دیگه به این مضمون که :
 "در نهایت وقتی به دنیا هم نگاه می کنیم می بینیم که تمامی آدمهای روی زمین توی زندگیشون یه جا به سر یه دو راهی میرسن که به ناچار یکی رو چه خوب و چه بد انتخاب می کنند و این دو راهی ها همچنان در خیلی از مراحل مختلف زندگی ادامه داره و به جائی می رسه که معتقدند در روی زمین به ازاء آدمها تعداد بسیار زیادی دنیای شناخته نشده وجود داره که هنوز هم کسی اونها رو تجربه نکرده"
خیلی تئوری جالبیه ها درست هم هستش حالا یه خورده که آدم فکر میکنه میبینه چه خبره دور و برش وای یعنی هنوز می تونست چه همه زندگی متفاوت رو هم درک کنه!!! وحشتناکه ها لااقل به نظر من اینجوریه  ، جداً فلسفه زندگی چیه؟!! هیچ کسی تا حالا به درستی فهمیده شاید هم این شعر اخوان ثالث باشه :

هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده کوچک
آن هم از دوست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد
آه ...... آه ......... اما
او چرا این را نمیداند که در اینجا
من دلم تنگ است . یک ذره است؟
..... هم آدم است ای داد برمن داد
ای فغان ! فریاد!
من نمیدانم چرا دلدار من این را نمی داند؟
که من من بیچاره هم در سینه دل دارم
که دل منهم دل است آخر؟
سنگ و آهن نیست
او چرا اینقدر از من غافل است آخر
آه ......آه ....... ای کاش
گاه گاهی .........
کاشکی .... اما ... رها کن . هیچ
حسب حال من این است شکایت نیست .
هر حکایت دارد آغازی وانجامی

فعلا همینا تا بعد

 

+ نوشته شده در 14:46 توسط قاصدک.