تبليغاتX
جمعه بیست و نهم مهر 1384
تنهایی ...
 

یا حق

آی ای همسایگان خفته می دانید
که قلبی باز آرام و نرم نرمک
به زیر پای یک عابر
به سان برگ زرد تک درخت نارون
بشکسته است؟!!
آیا هیچ سر بر می کنند این خفتگان از خواب
آیا هیچ یادی می کنند آنها از این غم دیده تنها؟
نمی دانم نمی دانم...
تو آیا لحظه دیدار را به یاد آری؟!!
در آن خلوتگه تنهایی و اندوه
به زیر آن ماه عالم تاب
به زیر تک درخت تنهایی قلبم
کنارت تا سحرگه من نشستم
"تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت   من همه محو تماشای نگاهت"
به یاد ان همه زیبایی چشمت
به یاد آن نگاه بی کرانت
سحر گاهی به زیرتک درخت قلب تنهایم
نشستم تا که شاید باز ، باز آیی!!!
نمی دانم اگر بیهوده بود این راه بی عابر
ولی افسوس و صد افسوس
که باز تنهای تنهایم!!!

قاصدک

 

+ نوشته شده در 12:34 توسط قاصدک.