
هو اللطیف
قاصدك صبح به خير خير مقدم چه خبر
واسم از عشق بگو عاشقاي در به در
خيلي وقته قاصدك خبري ازت نبود
تو هواي خونمون اثري ازت نبود
خيلي وقته قاصدك كه به من سر نزدي
حرفي از گونه خيس و چشاي تر نزدي
نكنه مردم ديگه عاشق هم نمي شن
دل به هم نمي سپارن دور هم جمع نمي شن
نكنه تو دلاشون جا واسه همديگه نيست
جا واسه عاشق شدن حتي يه كم ديگه نيست
قاصدك همين ديشب دو تا كوچه بالا تر
دل عاشقي شكست هيچكي هم نشد خبر
اشك چشماش كه مي ريخت دل هيچكس نمي سوخت
هيچكي پيشش نمي رفت
چشم تو چشماش نميدوخت ...
قاصدک صبح به خیر ، خیر مقدم چه خبر
با تشکر از دوست خوبم صدری که تهیه این شعر زیبا رو بعهده گرفت