تبليغاتX
چهارشنبه یازدهم آبان 1384
امید ...
یا هو

یه مدت حال آپ کردن رو نداشتم ولی دلم طاقت نیاورد خلاصه اینکه حالا اومدم

نمی دونم از کجا باز شروع کنم ... اون که رفت ولی همیشه به یادش خواهم بود همیشه با خودم این شعر رو زمزمه خواهم کرد
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

ایشالاه که باغ آرزوهای هیچ کس رنگ خزان رو به خودش نبینه
بعضی وقتها مجبوری که با خیلی چیزها کنار بیای دست آدم هم نیستش بعضی مسائل رو واقعا نمیشه تغییر داد و باید دید که سرنوشت چه میکنه!!! باید باهاش کنار اومد دیگه زندگی همینه پر از اتفاقات عجیب و غریب یه چیزها پیش میاد که اصلا فکرش رو هم نمیشه کرد خیلی جالبه!!!

یادش بخیر ترمهای اول دانشگاه سر کلاس ادبیات استادمون دکتر کاظمی بود یادش باز هم به خیر خلاصه بحث سر موضوع "ابن الوقت" بود یه بحث جالب موضوعش اینه که: هر آدمی سه زمان در پیش رو داره " گذشته ، حال ، آینده " گذشته رو که تموم شده و نمیشه بهش دیگه دست پیدا کرد آینده هم که هنوز نیومده ولی بحث اصلی سر زمان حال هستش اینکه آدم سعی کنه در زمانی که هستش به بهترین شکلی که میتونه از زمانی که در اون هستش لذت ببره و سعی کنه اونی رو که میخواد به دست بیاره اینجوری آینده هم ساخته میشه به بهترین نوع ممکنه و با نگاهی به گذشته که یه زمانی زمان حال بوده و اونی که میخواسته شده افسوس برای خوردن باقی نمیمونه این همون حرف مشحور : "حال کردن" هستش یعنی از زمان حال بهترین استفاده رو کردن

فعلا همین پاینده باشید

 

 

+ نوشته شده در 13:9 توسط قاصدک.