تبليغاتX
شنبه چهاردهم آبان 1384
نا کجا آباد ...
 

هو الطیف

در جستجویم ، در جستجوی نا کجا آباد ... سرزمینی از جنس شیشه و مردمانی به زلالی و پاکی آب ... دیاری که در آن دیگر سخنی از بی وفایی و نا مهربانی نباشد
دیاری که دیگر سلاخی از برای دلتنگی به قناری کوچکی زار نگرید و مردی از برای لقمه نان شب کودکان خویش خون نانوای محل را بر بازار نگستراند و خواب شب خویش را از برای فکر فردای کودکان خود از چشمانش دریغ نکند.
آری من به جستجوی نا کجا آباد می باشم!!!
خشت اول را خواهم نهاد تا این دنیا را خود پایه گذاری کنم ...  در این راه نیازمند یاری دستان پر مهر تو می باشم تا خشت خشت آن را با هم بنا کنیم زیرا می دانم که در این راه تنها تو را نیازمندم و این دیار جز برای تو و با تو زیستن نخواهم  پس مرا از گرمای دستان خویش محروم مساز ... در این راه قلبت را می خواهم که : سر آغاز راهیابی به آن همه زیبایی و پاکی تنها دریچه کوچک قلب تو که به اندازه تمامی رویا هایم است خواهد بود
و اکنون با دیدگان بی سویم که گویای هزاران سال رنج دیدار دوباره ات می باشند نظاره گر قدومت هستم....
باز آ که روی بر قدمانت بگسترم

 

 

 

+ نوشته شده در 17:29 توسط قاصدک.