
یا حق
می خواستم مطلب جدیدی رو بنویسم ولی امروز صبح داشتم این شعر رو با صدای شاملو گوش می دادم دیدم حیفه که ننویسمش

بیتوته یِ کوتاهیست جهان
در فاصله گناه و دوزخ
خورشید
هم چون دشنامی بر می آید
و روز
شرم ساریِ جبران ناپذیری ست .
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
درختان جهلِ معصیت بارِ نیاکان اند
و نسیم
وسوسه یی ست نابه کار .
مهتابِ پاییزی
کفری ست که جهان را می آلاید .
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر دریچه یِ نغز
بر چشم اندازِ عقوبتی می گشاید .
عشق
رطوبتِ چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش گریه سازکنی .
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی ،
هر چه باشد
چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبرویِ جهان اند .
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمند ترانند .
خامش منشین
خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی .
زنده یاد احمد شاملو