تبليغاتX
پنجشنبه نوزدهم آبان 1384
عاشقانه ...
 

یا حق

می خواستم مطلب جدیدی رو بنویسم ولی امروز صبح داشتم این شعر رو با صدای شاملو گوش می دادم دیدم حیفه که ننویسمش

بیتوته یِ کوتاهیست جهان
در فاصله گناه و دوزخ
خورشید
هم چون دشنامی بر می آید
و روز
شرم ساریِ جبران ناپذیری ست .

آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

درختان جهلِ معصیت بارِ نیاکان اند
و نسیم
وسوسه یی ست نابه کار .
مهتابِ پاییزی
کفری ست که جهان را می آلاید .
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر دریچه یِ نغز
بر چشم اندازِ عقوبتی می گشاید .
عشق
رطوبتِ چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش گریه سازکنی .

آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی ،
هر چه باشد

چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبرویِ جهان اند .
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمند ترانند .

خامش منشین
خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق

چیزی بگوی .

زنده یاد احمد شاملو


 

+ نوشته شده در 7:33 توسط قاصدک.