تبليغاتX
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
دیدار ...
 

به نام او که ...

دوباره دیدمش ... دیشب که بهم زنگ زد و گفت واسه کار میخوام باهات صحبت کنم دلم یهو ریخت پائین و همش یاد این شعر افتادم :

لحظه دیدار نزدیک ست
باز من دیوانه ام ، مستم
باز میلرزد دلم ،  دستم
باز گوئی در جهان دیگری هستم
های  !نخراشی  بغفلت گونه ام را، تیغ!
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و ابرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیکست.

مهدی اخوان ثالث

آره دوباره دیدمش

 

+ نوشته شده در 8:28 توسط قاصدک.