
به نام او که ...
دوباره دیدمش ... دیشب که بهم زنگ زد و گفت واسه کار میخوام باهات صحبت کنم دلم یهو ریخت پائین و همش یاد این شعر افتادم :
لحظه دیدار نزدیک ست
باز من دیوانه ام ، مستم
باز میلرزد دلم ، دستم
باز گوئی در جهان دیگری هستم
های !نخراشی بغفلت گونه ام را، تیغ!
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و ابرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیکست.
مهدی اخوان ثالث
آره دوباره دیدمش