تبليغاتX
پنجشنبه دهم آذر 1384
خدا ...
 

به نام خدا

خداوندا ، خدایا ، بارالها ، ایزدا ، پروردگارا ، ای خدای پاکی و هستی کنون این بنده خار و ذلیل توست که پیش قبله ات سر بر نشان بندگی دارد!!!

خالق هستی بخش ، یگانه حامی بنی آدم!!!

و این بار خدا ... خیلی وقته که فکر میکنم اونی که باید باشم نیستم ، یه جورایی خودم رو گم کردم ، کلیت این موضوع بر می گرده به اینکه حضور خدا توی زندگی آدمها داره خیلی کم رنگ میشه شاید هم اینکه واسه من اینجوریه ، یه روزمرگی مزخرف ، سر در گمی و بیهوده بودن همه چیز !!! ولی باید راه برگشتی وجود داشته باشه ، فکر میکنم قدم اول هم این باشه که سعی کنیم اول "خود" را پیدا کنیم!!!

بگذار تا مقابل روی تو بگذریمشوقست در جدایی و جورست در نظرروی ار به روی ما نکنی حکم از آن توستما را سریست با تو که گر خلق روزگارگفتی ز خاک بیشترند اهل عشق منما با توایم و با تو نه​ایم اینت بلعجبنه بوی مهر می​شنویم از تو ای عجباز دشمنان برند شکایت به دوستانما خود نمی​رویم دوان در قفای کسسعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

 

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریمهم جور به که طاقت شوقت نیاوریمبازآ که روی در قدمانت بگستریمدشمن شوند و سر برود هم بر آن سریماز خاک بیشتر نه که از خاک کمتریمدر حلقه​ایم با تو و چون حلقه بر دریمنه روی آن که مهر دگر کس بپروریمچون دوست دشمنست شکایت کجا بریمآن می​برد که ما به کمند وی اندریمچندان فتاده​اند که ما صید لاغریم

پاینده باشید یا حق

 

+ نوشته شده در 19:56 توسط قاصدک.