تبليغاتX
پنجشنبه ششم بهمن 1384
دلتنگی ...
 

یا حق

نمیدونم امروز چی شده حالم سر جاش نیست دوباره یه جوری شدم ... نمی فهمم چیه ولی خوب فاز داد که اومدم بنویسم ... دود سیگار و صدای داریوش آلبوم گل بیتا شاهکاره!!! ... آره کار خودشون روکردن فازی هم به من دادن ... یاد دلتنگیهام افتادم برگشتم یک دور وبلاگم رو مرور کردم از اولش ، رسیدم باز به یه شعر شاملو که نتونستم ازش رد بشم :

"سلاخی زار می گریست به قناری کوچکی دلباخته بود "

۷ ماه گذشته خیلی اتفاقها افتاد خوب و بد با خیلی ها آشنا شدم کلی وبلاگ گردی کردم ... کلی مطلب خوندم ... انجمن راه انداختیم ... جلسه گذاشتیم ... بم رفتیم! ... الان هم که دیگه امتحانات ترم دارن تموم می شن ... زندگی داره خیلی یکنواخت  میشه یا لااقل واسه من اینجوره شاید هم خوشی زده به سرم ... بی خیال دیگه .

بوی محرم هم داره می رسه ...

 امام حسین ، تاسوعا ، عاشورا ، عزاداری .... یک سال می شینیم به انتظار ۲ روز کار خاصی هم نمی کنیم یه چرخ میزنیم و بر میگردیم و هیچ اتفاق و تغیری بوجود نمیاد یا اینکه حاضر نمی شیم ایجاد کنیم  . خیلی دلم می خواست از دکتر شریعتی بنویسم ولی چیزی یادم نمیاد غیر از این جمله : "آنها که رفته اند کار حسینی کرده اند و آنان که مانده اند باید کار زینبی کنند و الا یزیدیند" ... آره ماه محرم هم رسید و دوباره عزاداری ... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد !!!

 

+ نوشته شده در 18:45 توسط قاصدک.