

زمستون هم دیگه داره چمدونش رو جمع میکنه که بره ... سال ۸۴ هم داره تموم میشه ، هر چی بود و نبود با تمام خوبیها و بدیهاش گذشت و رفت به یک چشم به هم زدن واسه من که سال بدی نبود با خیلی ها آشنا شدم خیلی چیزها یاد گرفتم و هر جور که بود گذشت!!! خوبیش واسه من آشنائی با وبلاگ نویسی بود ... مرداد ۸۴ بود که تصمیم گرفتم بنویسم نمی دونستم از کجا باید شروع کنم ، اولش رو با شعر شروع کردم یک دغدغه قدیمی که داشت کم کم برام کهنه می شد بگذریم ... توی این سال گذشته چند تا از عزیزانم رو ازدست دادم که تنها خاطراتشون برام موند سخته ولی اگه گذر زمان نبود چه می باید میکردیم؟ ... خیلی از بزرگان رو هم ازدست دادیم که تا جائی یادم موند براشون پست زدم و این آخر سال هم که استاد یگانه موسیقی " علی تجویدی " رو از دست دادیم هنوز آهنگ آتش کاروانش توی ذهنم داره زمزمه میشه چه خاطراتی که پدران و پدر بزرگهای ما با این آهنگها دارن روحش شاد و یادش گرامی ... باز هم این آخر سالی حرفم رفت سمت مرگ ، بی خیالش ... سال ۸۵ که داره میرسه هنوز هیچی ازش معلوم نیست خوب باشه بد باشه ولی من همچنان مثل گذشته امیدوارم که خوب باشه واسه همه پر باشه از شادی و خوشی همه باهاش حال کنن این آخر سالی رو باید بذاریم یه خونه تکونی اساسی بکنیم تا وقت هست ... امیدوارم همه سال خوبی رو داشته باشن سالی پر از پاکی و صمیمیت پاینده باشید یا حق
