تبليغاتX
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
 

انسان خدا گونه ای در تبعید

خدایا : مرا به ابتذال ، آرامش و خوشبختی مکشان ، اضطرابهای بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن ، لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم بریز . " دکتر شریعتی "
 افکار این ذهن دیوانه هم دیگه باید توی تاریکخونه این ذهن دیوونه بایگانی بشه ، فکر کنم داره تکراری میشه ... یادمه چند سال پیش یه نمایش دیدم با عنوان " آخرین نوار آقای کراپ " البته اگه اسمش رو اشتباه نکرده باشم یه شاهکار زیبا از " ساموئل بکت "داستان یه آدم که تمام اتفاقات روزهای زندگیش رو روی نوار ضبط کرده بود و روزهای پایانی عمرش توی یه زیر زمین به گوش دادن اون نوارها سپری میکرد ، هر روز جدیدش رو به یادآوری یه روز گذشته می گذروند ... خیلی کار زیبائی بود و تفکری زیباتر پشت سر این نمایش ... فکر کنم یه روزی  من هم مثل همین آقای کراپ بشم ... جالب میشه

ساموئل بکت

گوئی نجوای باد در گوشم نامت را زمزمه میکند  ، آری نامت را دوباره شنیدم حروفی که در کنار هم دنیای زیبائی را برایم تداعی می نمود . به دنبالت تمامی گلزارهای جهان را زیر و رو کردم تا شاید نامت را بر گلبرگ لاله ای زیبا بیایم ، زیبائی چشمانت را در بیکرانه آبی دریا به جشتجو می خیزم تا ماهیان کوچک دریائی پریان خود را به من نمایان سازند ، شکوه و عظمتت را در بلندای کوههای پر از برف می جویم و برف ، پاکی و سپیدی خود را به من ارزانی می دهد ، سکوتت را در لابلای کویر جستجو نمودم و زان پس کویر سکوت و آرامش خویش را به من نمایان ساخت ، تمامی اینان را جمع نمودم تا شاید بار دگر تو را تنها برای لحظه ای در رویاهایم به نظاره نشینم ، ولی این بار نیز کودک چشمان خیال پرور من نا کام از دیدار دوباره ات گریستن را انتخاب نمود ، زین پس دگر تو را نمی جویم و تو را نمی خوانم مرا عشقی دگر باید ، مرا تولدی دگر برای عشقی دگر باید زیرا زندگانی را تنها برای چشیدن طعم یک عشق مجالی می باشد پس من در حسرت همان یکبار زندگانی خود را به ادامه می خیزم تا شاید بار دگر عشق را در بطن وجود خود به احساس نشینم .   (قاصدک)

 

+ نوشته شده در 16:39 توسط قاصدک.