تبليغاتX
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
.... !

هو

خدا را کم نشین با خرقه پوشان  .....  رخ از رندان بی سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست ..... خوشا وقت قبای می فروشان


نمی دونم  چی بگم و از کجا بگم ... روزها هم مثل همیشه تکراری و بی هدف دارن سپری میشن معلوم نیستش به کدوم طرف و سمت و سو دارن میرن ولی خوب خوبیش یا بدیش همین گذر ایام ِ! امروز یه مقاله توی روزنامه شرق زده بود در مورد تولد رهی معیری نمیدونم کی هستش ولی احتمالا امروز بوده که توی روزنامه زدن ... روحش شاد شعر هاش در نهایت زیبائی و عاشقانه گفته میشد فکر کنم ختم کلامم یه شعر از رهی بگذارم

ساقي بده پيمانه اي ز آن مي كه بي خويشم كند
بر حسن شور انگيز تو عاشق تر از پيشم كند
زان مي كه در شبهاي غم بارد فروغ صبحدم
 غافل كند از بيش و كم فارغ ز تشويشم كند
نور سحرگاهي دهد فيضي كه مي خواهي دهد
با مسكنت شاهي دهد سلطان درويشم كند
 سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بيگانه از خويشم كند
بستاند اي سرو سهي سوداي هستي از رهي
يغما كند انديشه را دور از بد انديشم كند

پ.ن : نمونه خوشنویسی بالا از آثار هنری خودم می باشد

 

+ نوشته شده در 19:57 توسط قاصدک.